Oh Sin, Please Die

 

		Harder than the coffin walls
	about my soul,
		Stronger than the fury of my
	heart felt pound that beats against them,
		Longer than my reach to pull me free
	of the pit now around me
		Alive its fleshly home won't die
	and breath won't cease to claim its life
			so that I may leave this place.
		I lie with it, stand and sit,
			a man controlled...
		I look within to smaller walls 
			deeply set in strife
				between soul and life
		No way, no means to set breath free
			so inward I lie
		I do not want its company this
	morbid, hell-bound empty woe
			Oh sin, please die!

 

برگ اول

همه جیز برمیگرده .به دوران کنکور و کلاسهای آموزشی....میرفتیم کلاس عربی با مهربون اما هنوز مهربون من نشده بودکم کم نم نم نگاههایی اومد و رفت که دلامونو لرزوند.من و مهربون با هم دوست شدیم....یادش به خیر چ روزایی بود قبل دوستیمون!دوست داشتم هر روز بریم کلاس.به بهانه جزوه هم زنگزده بودم خونشونای ای ای که چه دختر بدی بودمخلاصه واسه مهربون شط گذاشتم و یه راه تو دلم واسش باز کردم.بعد آزمونا میومد پشت خونمون...اس ام اسهای یواشکی..قرارایه روز کارنامه......دلم تنگ شده واسه اون روزای خوبالانم خوبه روزامون اما انگار اون روزا بهتر بود.یادم نمیاد دعوا کرده باشیم یا مهربون بهم توهین کنه

خلاصه رفتیم و رفتیم تا قصدمون شد ازدواج..................

تا همین جا نگه د تا بعد

بووووووووووووس

بای ی ی ی ی