همه جیز برمیگرده .به دوران کنکور و کلاسهای آموزشی....میرفتیم کلاس عربی با مهربون اما هنوز مهربون من نشده بود

کم کم نم نم نگاههایی اومد و رفت که دلامونو لرزوند.من و مهربون با هم دوست شدیم....


یادش به خیر چ روزایی بود قبل دوستیمون!دوست داشتم هر روز بریم کلاس.به بهانه جزوه هم زنگزده بودم خونشون

ای ای ای که چه دختر بدی بودم

خلاصه واسه مهربون شط گذاشتم و یه راه تو دلم واسش باز کردم

.بعد آزمونا میومد پشت خونمون...اس ام اسهای یواشکی..قرارایه روز کارنامه......

دلم تنگ شده واسه اون روزای خوب

الانم خوبه روزامون اما انگار اون روزا بهتر بود.یادم نمیاد دعوا کرده باشیم یا مهربون بهم توهین کنه
خلاصه رفتیم و رفتیم تا قصدمون شد ازدواج..................


تا همین جا نگه د تا بعد
بووووووووووووس
بای ی ی ی ی
